مرثیه برای خانه ای در حوالی خاکستر.
از من و آنچه خانه مینامیدم فقط مشتی خاکستر باقی ماند. من بودم و دیوار های نم گرفته و آتشی که نبود!
از من و آنچه خانه مینامیدم فقط مشتی خاکستر باقی ماند. من بودم و دیوار های نم گرفته و آتشی که نبود!
هنر ستاره ای بود که در تاریکی مطلق میدرخشید، هنر شمشیری بود بود برای مبارزی که میخواست با ظلم وجودش بجنگه، هنر الگویی بود که انسان رو از گم شدن نجات میداد.